تبليغاتX
در کوچه باغ بی قراری

بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید.هر چند آن جا جز رنج و پریشانی نباشد.اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل مکن...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط نفیسه در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 3:7

 

تو

هم اکنون

بر روی زمین زیبا و دوست داشتنی گام برمی داری.

از این فرصت بزرگ, بیش ترین بهره را ببر.

معجزه

آن نیست که بر روی آب راه بروی

معجزه

آن است که هستی

و بر روی زمین زیبا گام بر می داری.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط نفیسه در جمعه بیستم بهمن 1385 و ساعت 2:7

 

من دیگه خسته شدم بسکه چشمام بارونیه
پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه
من دیگه بسه برام تحمل این همه غم
بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم
وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی
واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی
نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم
نمی خوام گناه بی عشقی بی افته گردنم
نمی خوام دربه در پیچ و خم این جاده شم
واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم
یا یه موجود کم وخالی پر افاده شم
وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم
همه حرف خوب می زنن اما کی خوبه این وسط؟
بد و خوبش به شما ما که رسیدیم ته خط
قربونت برم خدا چه قدر غریبی رو زمین
آره دنیا ما نخواستیم دل و با خودت نبین
این همه چرخیدی وچرخوندی آخرش چی شد
اون بلیط شانس دوره بگو قسمت کی شد؟
همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست؟
نمی خوام دربه در پیچ و خم این جاده شم
واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم
یا یه موجود کم وخالی پر افاده شم
وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم ...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط نفیسه در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت 2:19

من به هيچ وجه خدا را لمس نكردم، ولي خدايی كه قابل لمس باشد كه ديگر خدا نيست. اگر هر دعايی را هم اجابت كند، همينطور. همان‌جا بود كه براي نخستين بار حدس زدم كه عظمت دعا بيش از هر چيز در اين امر نهفته است كه پاسخی به آن داده نمی‌شود و زشتی سوداگری را به اين مبادله راهی نيست. اين را هم دريافتم كه آموختن دعا، آموختن سكوت است و عشق فقط از جايی شروع می‌شود كه ديگر هيچ انتظاری برای گرفتن هيچ چيز وجود نداشته باشد. «عشق» تمرين «نيايش» است و «نيايش» تمرين «سكوت»

« آنتوان سنت اگزوپری»

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط نفیسه در سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت 23:5

گویند که خدا همیشه با ماست

ای غم نکند خدا تو باشی

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط نفیسه در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 و ساعت 17:22

 
وقتی که خداوند افرید دل را پرستش را منع کرد تا همه بدانند که دل همان عشق است عشقی که نوادگان رابه پای چوبه مرگ می کشاند به جایی که کوه نور وحتی خورشید هم از دیدن ان شرم دارند ولی من منه صنم پرست که ازهمه چیز گذشته ام تورابه سخره نمی گیرم چون می دانم ازکیش خودمایی بی انکه طعم اسارت را بچشی ازازادی می گویی واین یعنی همان پرستش یعنی از خود گذشتن یعنی همانی که پسرش را به چاقویی قربانی کرد تاهمه بدانند که دل هم کاره ای نیست ومن تورابه تنهایی می سپارم تا اسمانم را لحظه ای روشن کنی ازبرق نگاهت!!! و من که عمریه رفاقت راباشب ازسر گرفته ام دیگر چشمانم به برق نگاهت عادت خواهد کرد ومن تورا دوست می دارم ولی نمی دانم ازتو!!!!!!!!!!  


ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط نفیسه در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 و ساعت 21:2

اندیشه های يك هفته:

 

روز شنبه :

 

آیا مي داني كه براي رشد يافتن بايد اول خاك شدن را تمرين كرد؟

 

روز يكشنبه :

 

اگر مي خواهي از زندگي لذت ببري هر كاري را جدي بگير و بدان كه تو براي انجام آن

 

بهترین هستي .

 

روز دوشنبه :

 

تو جانشين خداوندی پس مثل يك انسان مقدس زندگي كن.

 

روز سه شنبه:

 

هيچ انساني بدون سرمايه عمر به دنیا نمي آيد.پس ببين چگونه آن را خرج مي كني.

 

روز چهارشنبه:

 

 آدم هاي فقير ولخرج تر از پولدارها هستند زيرا ثروتمندان از ترس فقر خسيس مي شوند و

فقراچيزي براي ترسيدن  ندارند.

 

روز پنج شنبه:

 

نقاش نويسنده و عكاس از كاينات كپي بر مي دارند و اثرش شاهکار مي شود.

 

روز جمعه:

 

در قطرات باران رمزی است كه بايد به آن گوش كنيم.الفبای ترنم رود است.اگر گوش كنيم

 

قادریم كه لایق فردوس باشیم واز آن لذت ببریم.زیرا در بهشت نهرها جاری است!!!

 

پس فهمیدم...

 

خشم, طوفان, انهدام, آتشفشان, آرامش,شب,قهر,خورشید در يك بعد از ظهر دلتنگ

 

پاييز,شادي, آسمان بعد از يك بارش بهاري, حسرت ميوه شدن يك شکوفه, تلاش مورچه در

 

جمع آوري آذوقه و همه ي ويژگي هاي رشد وتعالي كه در كاينات مي بينيم در آدم تجلي دارد

 

و همين باعث خشم شيطان شده است. حرص وطمع, حسادت, كينه... در طبيعت انسان نيست.

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط نفیسه در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 و ساعت 14:24

 

 

پرنده ای باش که از تخم بیرون می آید‍:

کودکی باش که زاده می شود:

دانه ای باش که جوانه می زند:

غنچه ای باش در آفتاب بصیرت

گلبرگ های خود را یکی یکی باز کن

شکوفا شو

و رایحه ی خود را به دست باد بسپار.

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط نفیسه در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 و ساعت 14:9

 

جمله ای از یک ترانه ی فرانسوی:

"برای آن که خوشبخت باشی منتظر چه هستی؟"

آری, بودن, بزرگترین دستاورد توست.

همین که هستی ,

برای آن که احساس سعادت کنی , کافی است.

به خود بگو:" من رسیده ام "

بگو "من در منزل خویش هستم "

اگر خود را در منزل خویش احساس نکنی,

مجبوری مدام فرار کنی.

بنابر این

همواره در وحشت و هراس به سر می بری.

اما اگر خود را در منزل خویش احساس کنی,

دیگر مجبور به فرار نخواهی شد.

زندگی در لحظه ی اکنون ,

خوشبختی را در دستان تو قرار می دهد...

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط نفیسه در شنبه سی و یکم تیر 1385 و ساعت 0:42

 

 

بعضی از بزرگترین هدایای خدا, دعاهای بی جواب است...

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط نفیسه در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 و ساعت 17:55